X
تبلیغات
پــــــــــــــــــــــــــیام آزادی - زبـان وادبـیـات فـارســی
زبـان وادبـیـات فـارســی هفتم اردیبهشت 1390 4:13 قبل از ظهر

تقسیم بندی دوره های ادبی

1- از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری

2- قرن چهارم، عصر سامانی و آل بویه

3- قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

4- وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم

5- قرن نهم دوره تیموری (782 ـ 907 هجری

6- از آغاز قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی (907 ـ 1148
7- از میانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت
 سال 1372 در تهران در مقدمه تاج التراجم، شهفور اسفراینی با ویراستاری جناب نجیب مایل هروی در پیرامون برگردانی سوره فاتحه توسط سلمان فارسی تبصره ای دارد که این قدیمترین ترجمه آیاتی از قرآن به زبان دری میباشد.

شادروان اکادمیسین دکتور جاوید درمقالۀ (زبان ما، جهان ما) می نویسد که بنابر روایت ارباب لغت واژه های فارسی در احادیث نبوی نیز بمشاهده رسیده

است، حتی در روایات آمده است که گاهگاهی از زبان پیغمبر اکرم عبارتهای فارسی شنیده شده است. مانند  شُگُم: شگون، یعنی فال نیک

اما درقرن دوم و سوم هجری است که جرقه های ازین زبان که دران وقت لهجۀ رایج در یکی از روستاها یا شهری از شهرهای خراسان بود (به قول ابن مقفع که نخست زردشتی بود وبعد به نام عبداله مشهور گردیدونویسندۀ کتاب ادب الکبیر بود ودر سال 759 م توسط منصورعباسی به عمر 36 سالگی زنده سوختانده شد) درحوالی بلخ و حومۀ آن در کتب جغرافیا، تاریخ و ادب عربی دیده میشود که نمونه های آنرا داریم. درهمین زمان است که این لهجه از تنگناۀ محیط خود پافراتر گذاشته، از چهار گوشۀ مرزها به قلمروهای مجاور نفوذ کرد، ده به ده وروستا به روستا راه یافته قدم گذاشته است.

در مدت کوتاهی این زبان لهجه های بومی ومحلی را ازبین برده  بعضاً ویا کلاً در خود حل نموده ویا اینکه آنها را به گوشه های دور تبعید کرده خود جانشین آنها گردید.

زبان فارسی نخست دربین مردمان دیار همجوار بگونۀ تنگ و کرانمند بن مایه گرفته درایران بالهجه شرین فارسی، درافغانستان به لهجۀ مقبول دری ودر تاجیکستان باشیوۀ خوش آهنگ تاجیکی به رشد خویش ادامه داد. لهجه ها در هر محل اندک تفاوتهایی بخود پذیرفته چنانچه درافغانستان لهجۀ هراتی، قندهاری، هزارگی، بدخشیی، کاپیسایی، جلال آبادی (دیالکت) خاص را دارا است. قبایل پشتوزبان کندهاری بخصوص محمدزایی ها به مرور زمان گرایشی به دری نیز حاصل کردند.

زبان فارسی یا دری وقتی به بساط رنگین عربی دست یافت، هزاران واژه و کلمه را بیدریغ پذیرفت و باکمال امانت داری به آن اجازۀ ورود وتابعیت بخشید، آنها را برصدر نشاند وسرشت زمان عملکردی به این واژگان داده واکنون می بینیم آن الفاظ چنان رنگ فارسی بخود گرفته که دیگر اجنبی شناخته نمی شوند وپایه های استوار تازی  برای رشد علمی وانکشاف فارسی دری یاری بزرگی بار آورد.

درمقالۀ بحثی دربارۀ زبان فارسی درشمارۀ 22 نوامبر 1997 جریدۀ صریر، دکتور جاوید می نویسد: «برای اینکه ظرفیت و استعداد زبان دری را برای قبول کلمات دخیل ملاحظه کرده باشیم شمارا به صبحانه دعوت میکنیم وواژه های دوروپیش را می شناسانیم:

صبح عربی، میز پرتگالی، صندلی یا چوکی هندی، پیاله یا فنجان یونانی، چای چینی، نعلبکی عربی، سموار (سماوار) روسی، قند عربی، قاشق و بشـــقاب ترکی، استکان روسی، گیلاس اروپایی المانی و انگلیسی، بالاخره آنچه برای ما باقی می ماند نان خشک است و بس»

میز در فارسی به معنای مهمان است ومیزبان ازان ساخته شده و از لفظ (میز) اروپایی نیست.

در مورد نان خشک باید گفت که در ادبیات اصطلاحی (خشکار) داریم، خشکار نانی را می نامند که از آرد سبوس دار پخته باشنددر برابر «ترمیده» یا «میده یعنی نان بی سبوس».

چنانچه نظامی گنجوی می گوید:

          خشکارگرسنه راکلیچ * است       با سیری، نان میده هیچ است

همچنان از سنایی است:         

          نان خشکار را ز من ببری           میده گردانی و ترمیده خوری

* کلیچ، کلچه، کلیچه

شاهنامه وهمچنان در ترجمه تفسیر طبری وجاهای دیگری پارسی دری خوانده شده است ولی دراشعار عنصری، فرخی وشعرای دیگر بنام دری وگاهی هم بنام فارسی یاپارسی بنظر می آید.لفظ دری ازنگاه اصطلاح بمعنای خالص، فصیح، درست وبی نقص است. شواهدی ازاین لفظ در شعر های شاعران بمشاهده میرسد.

زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه       که لطف طبع وسـخن گفتن دری داند

نظامی که نظم دری کار او اســت       دری نظم کردن  سزاوار او اســــــت

هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را        بباید  از تو سخن گفتن دری آموخت

گرچه هندی درعذوبت شکراسـت        طرز  گفتار دری شرین تر  اســــــت

لامعی میگوید:

شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین

                                                  گه به الفاظ حجازی گاه با لفظ دری

مولانای بلخی در اثر فیه مافیه (ص 352) می فرماید:

...وزبان پارسی را چه شده است؟! بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در پارسی آمده است، ودر تازی نیامده است. درجای دیگر می گوید: زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک.

از ممیزات شیوایی این زبان، سوای سادگی و سلاست آن، نداشتن ضوابطی از مذکر و مونث، حروف تعریف یا (ارتیکل) و بغرنجی ها در صیغۀ زمانی آنست که برای زبانهای فعلی دیگر دنیا مشکل فراگیری بار می آورد. در ساختن ترکیبها به اندازه ای زیبا و رسا است که از لحاظ روشنی و شیوایی، آهنگ و بلاغت اعجاب انگیز است. چنین توانمندی را که باپیشوند و پسوندها محدود نمی ماند در هیچ زبان زندۀ جهان نمی توان یافت. ساختار مفاهیم لطیف عاطفی واحساس دقیق بشری واژگانی آنرا در کمتر زبان میتوان سراغ نمود. گاهی از مقوله یی ترکیب امتزاجی میسازدکه حتی ذهن متوجه  اجزا وعناصر ترکیب  دهندۀ  آن نمی شود.  بگونۀ  مثال وقتی  (سرنوشت) یا (سرگذشت) بزبان می آوریم، التفاتی به الفاظ (سر) و (گذشتن) یا (سر) و (نوشتن) نمی کنیم وآنرا به عنوان واحد مستقل پذیرا می شویم، برخلاف ترکیب های وصفی عربی مانند قسی القلب وامثال آن، این زبان از بدو پیدایش آن در بستر شعر پروریده شده و از مهر مادر زمانه برخوردار بوده است.

نویسندگان عرب، زبان فارسی دری را درقبال سایر السنه ساده وروان وبدون عناصر مغلق و پیچیده خوانده اند منجمله شاعر عرب مقدسی یکی از تاییدکنندگان این واقعیت است.

درین راستا انوری سخن سرای دری می گوید:

شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم

                                چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری

مولف روضة المنجمین (ص3 نسخه ملک) شهمردان بن ابی الخیر رازی برعکس پارسی سره را زبان سهل و آسان نخوانده و می گوید: از همه طرفه تر آنست که چون کتابی به فارسی کنند، گویند از بهر آن بدین عبارت نهادیـــم تاکسی که تازی نداند بی بهره نماند. پس سخن ها همی گویند. دری ویژۀ مطلق که از تازی دشوارتر است واگر به سخنان متداول گویند دانستن آن آسانتر بود.

از ویژگیهای فرازنده دری یکی هم اینست که عشق با همه کوچه باغهای پیچاپیچ آن در هیچ زبانی مثل زبان دری وصف نشده وریزه کاریها و نفاست آن بازبانهای عالم سر می زند. چنانچه می بینیم از واژۀ صاحب عربی ترکیب صاحبدل میسازد واین واژه سعدی را به شور آورده و می گوید:

صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا

                   بشکست جمله صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود

                   تا اختیار کردی ازان ایــــن فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج

                   این جهد می کند که رهـاند غریق را

حافظ پیرامون این واژه گوید:

دل می برد ز دستم صاحبدلان خدا را

                   دردا که راز پنـــــهان خواهد شد آشــــکار

گسترۀ زبان دری باقدرتمندی که دارد و از جهتی که به گروه وجایگاهی متعلق ومحدود نبوده در اند زمانی طرف پذیرش واقبال بزرگ حاصل نموده است و به همین خاطر بحدیکه زبان درباری، زبان دیوانی، اداری ورسمی چندین کشور قـــــرار گرفت. تاجاییکه تمام سلاله های آسیای میانه مشتمل برتبار وتیرۀ تاجیک، ازبک، ترک، بهمین صورت از سرزمین هند تاروم شرقی بگونۀ زبان بین المللی این کشور ها گردید. نفوذ وگسترۀ زبان دری درمیان سلاله های ترک زبان ماوراء النهر بخصوص دربخارا، سمرقند، خیوا و مناطق بدخشان بزرگ مانند سلاله آل افراسیاب، آل محتاج، آل سامان ودیگران خیلی جالب است. یک شاعر فرارودی بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ میگوید:

آن ترک زبان پارسی دان

                      برتخت سخن، فصیح سلطان

چون کلک سخن بدست گیرد

                      بازار بتان شکست گـــــیرد

روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان دری دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در فرصت اثرگذاری زبان دری شاه طهماسب صفوی به زبان ترکی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم وسلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند که دیوان های شان هنوز وجود دارد. درسال 856 هجری زمانیکه سلطان محمد فاتح وارد قصر شاهی بیزانس می شد این رباعی انوری را زمزمه می کرد:

چشم عبرت را ببین و حال شاهان را نگر

                         تا چسان از گردش گردون گردان شد خراب

پرده داری میکند بر قصر قیصر عنکبوت

                           بوم نوبت میزند بر طارم افراسیـــــــــاب

اولین کتاب فارسی (لسان العجم) بشکل فارسی ترکی درسال 1155 هجری 1793م در شهر استامبول چاپ شد وروزنامۀ اختر آقامحمد طاهر قرچه داغی در سال 1292 هجری 1875م به زبان فارسی به طبع رسید.

دختر حسام الدین سالار قصیده ای مشتمل 72 بیت از موصل به سلطان عزیزالدین کیکاوس فرستاد و سلطان به این اولین مداح زن در برابر هر بیت صد دینار زر سرخ انعام داد.

در سرآغاز این ترکیب بند چنین آمده است:

تا طرۀ آن طرۀ طرار برآمد               بس آه کزین سینۀ غمخوار برآمد

 

جهانگرد عرب مراکشی ونویسندۀ کتابی بنام خودش شیخ ابوعبداله بن محمد بن ابراهیم معروف به (ابن بطوطه) متولد سال 1304 میلادی در شهر طنجه مراکش که طول سفرهایش بیشتر از مارکوپولو بوده است در سفرنامه خود از آوازخوانان چینی که درکشتی اشعار فارسی سرمیدادند یادآور شده اســت.

ابن بطوطه که باقوطی شهزاده به سفر دریایی برآمده بودند این ابیات سعدی را که معاصر ابن بطوطه بود درکتاب سفرنامۀ خویش چنین درج نموده است:

تادل به مهرت داده ام دربحر غم افتاده ام

                               تا درنماز ایستاده ام گویی به مهراب اندری

ابن بطوطه بیت مزبور را به خط عربی به زبان فارسی دری نوشته و تعجب دارد که این ابیات چگونه به زبان خنیاگران چینی افتاده است.

بیش از دوصد واژۀ فارسی دری را در زبان قرغزی، قزاقی و ترکمنی میابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای آمو بآنطرف نفوذ کرده است. طورمثال در یکی از ضرب المثل های این مردم تاکنون رایج است که میگوید: (عقل دوس "دوست" قار "قهر" دشمان "دشمن") (4)

در مالایا در جوار قریه یی بنام سامودرا  قبر حسام الدین نامی کشف شده که در سال 823 هجری مرده است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:

بسیار سالها بشر خاک ما رود

                   کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلت ایام آدمی

                   بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

پژوهش های که زبان شناسان در زبان کنونی اندونیزیا بعمل آورده اند ثابت (3) گردیده که بیش از 350 کلمه فارسی دران بازشناسی شده است واژه های (خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است. محقق افغانستانی دکتور احمدجاوید در زبان ما جهان ما میگوید مقداری از کلمات فارسی بزبان جاپانی راه یافته است خواه بهمراهی بازرگانان یا از طریق زبانهای دیگر. در شهر سرایه وو کشور بوسنیا شاعری میزیسته بنام (دده توکلی) که اشعار فارسی میسروده است. از ابیاتش اینست:

مکتوب جانفزای تو آمد بسوی من

                   چون خوانده گشت بر دل سوزان نهادمش

از ترس آنکه آتش شوقم نسوزدش

                   فی الحال بردو دیدۀ گریان نهادمـــــش

از خوف آنکه آب دوچشمم نشویدش

                   از دیده برگرفتم و برجان نهادمـــــــش

نمونه ای از شاعر البانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

                   کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ بــــاد

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامبردار در قلمرو یوگوسلاویای قدیم و سرزمین قفقاز مانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را دران نقاط جهان تمثیل می کنند.

دست کم هزار سال پیش از امروز، زمانیکه سلطان محمود در نیم قارۀ هند حملاتی را انجام داد سرآغاز ورود زبان فارسی دری در هند شمرده میشود. تبار غزنوی که ترک نژاد فارسی زبان بودند وهمردیف با آن در عهد غوریان که تاجیک فارسی زبان بودند زبان فارسی راه خودرا در هند باز نمود ورفته رفته در عمق فرهنگ هند جا گرفت. این زبان تازه دم بقدری مورد استقبال باشندگان هند قرار یافت که زبان فارسی یگانه زبان ارتباطی زبان تفاهم، زبان تحصیل گردید. سخن سرایان، روشنفکران ودولتمردان آثار شان را بازبان شیرین فارسی دری می نوشتند. مکاتبات میان دهلی ولندن، لندن و کلکته و هم بین سه بخش اعظم شبه قاره یعنی هندوستان، دکن وبنگال وباقی اکثر نواب نشین ها و راجه نشین ها مراودات شان به فارسی صورت میگرفت وبگونۀ یک (نهضت  نوین) متبارز بود ودران سرزمین  پهناور  بمـــــثابه زبان ارتباطی جمعی شناخته میشد. انگلیسها که این نهضت را یک جهش خطرناک فرهنگی تلقی نمودند در پی قلع و قمع زبان فارسی برآمدند تا آنکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان ناگهان زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی دری رسمیت داد ودر سال 1844م زبان اردو را زبان رســـمی اعلان کردند. یکعده مشاهیر ودانشمندان که از سرزمین خراسان داخل هند شدند، ازانجمله شیخ صفی الدین کازرونی وعلی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی مؤلف کتاب کشف المحجوب زبان فارسی را عالیترین وسیله پخش افکار وتعلیم وآیین وآداب خویش قرار دادند، وصبغۀ زبان دوم عالم اسلام گردید.

بشهادت تاریخ ادبیات هند، خواجه معین الدین چشتی سردمدار طریقه چشتیه در ستایش علی هجویری مشهور به (دانا گنج بخش) اشعاری به زبان فارسی دری سروده است. یک بیت از این اشعار دلنشین خواجۀ چشتی روی رواق بلند آستانۀ درگاه گنج بخش واقع در شهر لاهور تاهنوز منقوش است: (7)

گنج بخش خلق عالم مظهر نور خدا           ناقصان را پیر کامل، کاملان را رهنما

قطب الدین بختیار کاکی اوشی عرفای هندی اشعار روان فارسی داشته اند. درمجموع این زبان بعنوان زبان شعروادب مورد قبول مردم بوده تاکنون نیز اثرمندی درهند بمشاهده میرسد.

درهند معمول بود که روی سکه ها اشعارفارسی مینوشتند. اولین سکه باشعرفارسی درعهد محمدکریم شاه امیر گجرات بوده (842 ـ 855ش) وشعر روی سکه چنین است:

تا بدارالضرب گردون قرص مهروماه باد       سکه سلطان غیاث الدین محمدشاه باد

درعهد فرمانروایی جهانگیر دستور شد که یکنوع مدال طلا سکه زنند، یکسوی آن تمثال جهانگیر وسوی دیگر شیروآفتاب دیده میشد واین بیت درج آن رخ بود:

قضا برسکۀ زر کرد تصویر                شبیه حضرت شاه جهانگیر

پادشاهان وفرمانروایان مملوک ویا سلاله های افغانستانی هریک در تعمیم ورشد زبان اعجاز آفرین فارسی نقش بارزی داشته اند. سلطان رکن الدین، غیاث الدین بلبن وفرزند او محمد، کوشیدند این زبان را بعنوان فرهنـگ عرفانی وادبی در کشور هند به اوج آن برسانند. دربار سلاطین حواره مرکز ومجمع  دانشمندان وشعرا بوده که حدود بیست هزار بیت از آن عهد به یادگار مانده است. شاعرانی نامبردار مانند اوشی، جمال الدین محمد وحمید الدین سخنسرایان دربار شمرده میشدند. وقتی شمس الدین ایلتمش (داماد قطب الدین ایبک) به جانشینی سلطنت رسید روح تازه تری به زبان وادب دری دمید. ایلتمش با تماس های پیاپی خویش شماری از سخنسرایان را به قلمرو خویش جلب نمود، بدین وسیله عده ای علما و شاعران از ماوراءالنهر، خراسان وسایر کشورها وارد هند شدند درانجمله نظیری نیشاپوری و امیرروحانی سمرقندی از شهر بخارا بودند. شاعر نامدار در دربار ایلتمش تاج الدین رضی آثار ناب به زبان دری داشته است. زمانیکه فیروزشاه براریکه قدرت نشست به عدۀ دانشمندان وشعرا افزود. از زمرۀ شاعران عرفانی دربار این دوران شهاب الدین بدایونی یکی از پیروان حضرت سنایی بود. زبان دری در عهد سکندر لودی عروج چکاد ادبی خویش را پیموده جلال گذشته خودرا یافت واین زمانی بود که روزگاران پرفروغی به وسیلۀ تیموریان هرات برفضای نورانی به زمینه های ادب، هنرهای نقاشی، معماری، خطاطی، شعر و سایر پیشرفتهای چشمگیری مسلط گردید وجامی و نوابی، شاهرخ وبایقرا، بهزاد ومشاهیر معروف دیگر نمایان گران چنین فرهنگی درخراسان زمین بوده اند.

سلطان سکندرلودی که خود پشتوزبان بود، شاعرزبان فارسی وصاحب دیوان میباشدودر اشعارش (گلرخی) تخلص میکرد. زبان فارسی دری درین دوران زبان رسمی، اداری ودرباری قبول گردید. درواقع زبان سحرآفرین دری پیامی از انسان دوستی، درک واقعیت های زندگی، ذهن پروری، راه بسوی نهضت اندیشه ها در پیکر یخ بستۀ مردم هند بوده همچو فریادی برای بیداری شان شمرده می شد.

شاعر مشهور دربار لودی ها مولانا جلال جمالی بود، دوست دیرینه وارادتمند جامی بود. اشعار جمالی توسط قوالها وآوازخوانان هندی زبان به زبــان می گشت. مثنوی (مهروماه) وکتاب سیرة العارفین از آثار این شاعر پارسی گو است. (5)

سکندر لودی علاقه زیاد به کتاب مهروماه داشت وبدین منظور قطعه منظومی نوشت ومهروماه را ازاو مطالبه نمود:

ای مخزن  گنج ل ایزالــــــی            وی  سالک راه دین  جمالی

در گرد جهان بسی زدی سـیر           در منزل خود رسیدی بالخیر

بودی  تو مسافر زمــــــــانه           الحمد  که آمدی   به خانـــه

در مکه و در مدینه گشتـــی            گوهر  بودی خزینه  گشتــی

باید که  کتاب  مهروماهــــم            ارسال  دهد  چنانچه  خواهم

ای شیخ بما برس بــــزودی             بسیار   مسافرت  نمــــودی

بگشای  بسوی  درگهم گــام            تا  دریابی  زگلرخی   کــــام

جانم  به جمال تو طپانســت             دل،  مرغ مثال ، د رفغانسـت

روایت است که روزی مسافری هندی به دیار جامی رسید. جامی باشیوۀ مهماندوستی ضمن صحبت ازحال و احوال (جمالی) پرسشهایی کرد. مسافر هندی بازبان ساده وشیرین دری وقتی این ابیات رابرخواند جامی دانست که خودجمالی است.

دو گزی بوریا وپوستکــــی             دلکی  پر ز درد  دوستکـی

لنگکی زیر و لنگکـــی بالا              نی  غم دزد  و نی غم  کالا

این قدر بسن بود جمالی را              عاشق  رند  لاابالـــــی  را

ازانجا که زبان فارسی در نیم قارۀ هند موقف زبان رایج را احراز کرد، ایجاب و نیازمندی به لغت نامه و فرهنگ فزونی گرفت (کلمۀ قاموس به معنای لغت نامه چندان موجه نیست، قاموس یعنی دریا، میانه دریا، دریای عظیم، ونیز قاموس نام کتاب لغت عربی تالیف فیروزآبادی است که معاصر امیر تیمور بوده وامروزه گویا هرکتاب لغتی را قاموس می نامند.) میگویند دست کم دوصد کتاب درفن لغت در سرزمین هند تدوین و به چاپ رسید چنانچه در سال 1419م بدرالدین محمد فرهنگی بنام (ادات الفضلا) را تالیف کرد مشتمل بر 170 صفحه است، بهمین گونه در سال 1849م ابراهیم قوام الدین فاروقی فرهنگ قطوری به عنوان (فرهنگ ابراهیمی) را نوشت که واژه های فارسی را به چندین لغات هندی وبنگالی احتوا میکرد. این کتاب بنام (شرفنامه) نیز یاد میگردد که بیاد استادش شرف الدین منیری دربنگال تالیف شد. شیخ محمد دردوران ابراهیم لودی کتاب (مؤید الفضلا) را در علم لغت به نگارش گرفت ومحمود بن ضیاءالدین محمد (فرهنگ سکندری) را که به (فتوح سعادت) نیز یاد میگرددو چهارونیم هزار واژه فارسی را با شرح مفصل آن طبع نمود. در تحقیقی که روان شاد دکتور احمدجاوید دراین باره بعمل آورده می نگارد که سلاطین خلجی والیان آنها چنین رسم خجسته را سروسامان بخشیدند ودر مقام حمایت و تشویق از علم وادب، تربیت وترغیب علما وشعرا برآمدند.

 جلال الدین فیروزشاه خلجی سرسلسله این خانواده انجمنی از شعرا را تاسیس کرده بود که شش تن آنان از سربرآوردگان زبان و ادب دری بوده اند. فرشته مؤرخ معروف اثر گرانبهای خودرا درهمین عهد تالیف کرد. توجه به علم وادب، صنعت وهنر بیش از پیش مبذول گردید وبحق میتوان آنرا ازلحاظ بالندگی و شگوفایی باعصرتیموریان همسنگ وهمطراز دانست. درهمین عصرعدۀ زیادی هنرمند، شاعر، عالم وصنعتگر از ایران بعزم هندبرخاستند وسرانجام دهلی را چون خانۀ دوم خود آراستند. امیرخسرو یا خسروشاعران هندکه زمان ودربار چندین سلطان رادریافته ودرک کرده بودتاهنوز مقبول ومحبوب خاص وعام است. حسن سنجری دوست خسرو در غزلسرایی به مرتبی رسید که اورا سعدی هند گفته و نوشته اند. مثنوی عشقنامه یاحکایت عاشق ناگوری که درسال 607 هجری منظوم شده از افسانه های دلپذیر ومردمی راجستان است. مؤسس سلسلۀ تغلقیه سلطان غیاث الدین از جملۀ روشنفکرترین سلاطینی بوده که برهند حکمروایی نموده است. بدرالدین چاچ شاعر معروف وسراینده شاهنامۀ بیست هزار بیتی به دربارپسرسلطان مذکور میزیست. درین عهد کتب زیادی در مناقب صوفیان، ترجمۀ حال وذکر طبقات آنها نگاشته شده ملفوظات ومکتوبات آنها بمارسیده  است.

شرف الدین یحیی منیری عارف فاضل درهمین زمان به تالیف آثار گرانقدر خود پرداخته بود. طوطی نامه ضیاالدین نخشبی که بنیاد عرفانی دارد براساس مجموعه های سانسکریت تالیف وتدوین شد. فیروزشاه تغلق نیز از شاهان فضل پرور وادب دوست بود. سلسلۀ بهمنی دکن نیز ازحامیان علم و فرهنگ، ادب و هنر بودند. ملک الشعرای دربار آنها ملک آذری اسفراینی تاریخ این سلسله را نیز عنوان (بهمن نامه) منظوم ساخته است. درسال 1298م صدها شاعر و عالم از بیم حملۀ تیمور به دکن، گجرات و سایر ولایات رفتند. در (جوان پور) مشعل شعروادب فروزان بود. سلطان ابراهیم شاه شرقی که خود اهل فضل وبذل بود عدۀ زیادی از هنرمندان و فضلا را دورخود جذب کرده بود. ازهمان لحاظ جوان پور را شیراز هند نامیده اند. عهد بابر دورۀ طلایی زبان وادب فارسی بشمار میرود. ظهیرالدین بابرشاه کابل بنیانگذار این سلسله ذوق شعری داشت وبزبان ترکی طبع آزمایی میکرد. غزلیاتی ازو بزبان دری دردست هست. ازهمایون و کامران دیوانهایی بیادگار مانده است. گلبدن بیگم دختر بابـــــــر نویسندۀ همایون نامه، نخستین زنی است که کتابی ازو بمارسیده است. بنابر رقابتهای که بین دربارهای دهلی و دکن وسایرولایات بود هریک در جلب و تربیت، تشویق و حمایت شعرا که آنرا لازمۀ جلال و شکوه دربار میدانستند، به پیمانۀ وسیع میکوشیدند چنانچه دراثر همین همچشمی ها شعر فارسی مرحلۀ ترقی و تکامل را پیمود وبمرور منقح ترو پاکیزه تر شد. بابازگشت همایون از ایران وورود بیرم خان به دربار، بازار شعر وادب برافروخته تر گردید.

بیرم خان شاعر صاحب دیوان، دوست صدیق همایون واستاد جلال الدین اکبر بود. دربار پرعظمت جلال الدین اکبرازلحاظ روشنگری،ادبشناسی وهنرپروری ازدربارهای پرطنطنه وجلال مشرق زمین بود. درسال 1562 راجاتو درمل زبان دری را زبان رسمی واداری سراسر هند اعلان کرد. ذکر نام وشرح حال شعرای این عهد درکتب تذکره و تاریخ آمده است. عبدالرحیم خانخان تزک بابر را از ترکی چغتایی بزبان دری ترجمه کرد، کتاب (مهابهاراتا) "تاریخ کرشناجی، جوک بشت، هیرورانجها" به زبـان دری درآمد. از هیرورانجها که از مقبولترین ومقدسترین داستانهای هند است بیست وچهار ترجمه وجود دارد. فیضـی دکنی قصۀ نال a   Nalو دمی نتــــــــــی   Diminati مهابهارتا را بنام (نل و دمن) منظوم ساخته است. گویند این قصه به شعر فیضی بهتر از اصل پرداخته شده. ابوالفضل برادر فیضی کتاب (بگوینا) را به فارسی ترجمه نمود. کتاب (سنگهـ هاسن) و سی و دو قصه اورنگ شاهی توسط جتور بهوج کیاسته ترجمه گردید. بهاری مال کشاتری در عهد جهانگیر، هرکن داس در عهد شاه جهان و کشن داس بسودیف درزمان اورنگ زیب این کتاب را به فارسی ترجمه کردند. عادلشاه بیجاپوری که خود نیز شاعر بود، قطب شاه در گلکنده ووالا جاه در مدراس حامیان شعر وادب دری بودند. مناظراتی که بین نورجهان و جهانگیر برسبیل بدیهه ردوبدل شده نشانۀ ذوق وطبع لطیف آنها است. نمونه های آنرا صاحبان تذکره باآب و تاب نقل کرده اند. ازانجمله است:

جهانگیر: بُرقع برخ فگنده برد ناز بباغــــش

نورجهان: تا نگهت گل بیخته آید بدماغــش

جهانگیر: از قضا آیینه را چینی شکســــــت (چینی نام کنیز بود)

نورجهان: خوب شد اسباب خود بینی شکست

زیب النسا دختر اورنگ زیب نه تنها از علما پشتیبانی میکرد بل که خود نیز صاحب طبع سلیم بود. دیوانش به تخلص (مخفی) دردست هست. این بیت را از او میدانند:   

درسخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل

                         میل دیدن هرکه دارد در سخن بیند مـرا

این رباعی منسوب به اوست:

ای آبشار نوحه گر از بهر چیســــــــتی

چین برجبین زده در آرزوی کیســــــتی

دردت چه درد بود که چون من تمام شب

سر را بسنگ میزدی و میگریستـــــــی

روی مزار جهان آرا (دختر شاهجهان) این بیت نقر شده است:

بغیر سبزه نپوشد کسی مزار مـــــــــرا

که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است

همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان وجهانگیر (درتاج محل) این شعر نورجهان حک شده است:

     برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی

                                 نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی

مسلم است که اورنگ زیب شعر میگفت و تخلص (عزت) را در مقطع اشعارش می آورد. بهمین ترتیب دارا شکوه شاهزادۀ دانشمند آل بابر با تخلص (قادری) دیوان شعری دارد. از آثار او یکی هم (سکینة الاولیا) است که شرح حال صوفیه را بیان کرده است، قسمتی از کتاب او پنیشناد را به عنوان (ببر اکبر) ترجمۀ فارسی نموده که در هند شهرت دارد. از شاعران زبان فارسی دری دران دیار چندربهان برهمن، لکشی مینا راین متخلص به شفیق، بندرا داس معروف به (خوشگو) بوده اند. از برهمن فرانمودی داریم:                          

کتاب (تذکرة الخواتین) نوشتۀ بانو شاه جهان بیگم، رئیسۀ بهوپال را میرزا مهدی شیرازی در سال 1306 هجری در شهر بمبئی به خط زیبایش نگاشته وچاپ شده است. کتاب دیگری تالیف ابوالقاسم محتشم شروانی بهوپایی به عنوان (دختر تابان) در سال 1298 بچاپ رسیده که زندگینامه و آثار هشتاد و دو زن شاعر را مشتمل میباشد. از نامبرداران و سخنسرایان بی مانند، چهار شاعر بزرگ امیر خسرو، ابوالمعانی بیدل، غالب و اقبال اند که در آسمان ادب فارسی چون ستارگان پرفروغ و درخشان می تابند وسرزمین هند ایشان را اربعۀ شعر فارسی نام می برند. از صدها سال به اینسو سبک هندی با اشعار و نحوۀ سخن میرزا عبدالقادر بیدل وعرفان عالی مقام او نزد مردم افغانستان از محبوبیت خاصی برخوردار است وکمتر شاعری را میتوان همسنگ و همپایۀ بیدل یافــت.

آثار ناب فارسی دری از دیدگاه سوابق لف و نشر قبل از کشور های دری زبان دیگر درهند به طبع رسیده است از جمله کسانی که درین راستا اهتمام برازنــــده ای بخرچ داده نول کشُور است که حدود پنجهزار ویکصد بیست وشش عنوان کتاب را بدسترس نشر سپرده است. نخستین چاپخانه سربی در سال 1782 باخط نستعلیق به زبان فارسی در شهر کلکته بکار افتاد. دیوان حافظ در سال 1791 بحیث نخستین چاپ او به نشر رسید. همچنان در سال 1810 چاپ سنگی بزبان فارسی درکلکته بمیان آمد ودرهمان سال نخستین روزنامه فارسی به عنوان هندوستانی ذریعۀ شخصی بنام (اکرام علی) در همین شهر به چاپ رسید واولین مجلۀ فارسی به نام (مرآة الاخبار) درسال 1823 در کلکته در دسترس خوانندگان رسید ومجله جام جهان نما درســـال 1822 درشهر بمبئی به اهتمام شخص روشنفکری بنام (راجا موهن رای) به زبان فارسی طبع و نشر شد.

درمجموع میتوان گفت که سرزمین هند بمنظور گسترۀ زبان فارسی دری مصدر خدمات بزرگی شده ودر ضمن تحقیق در تاریخ، فرهنگ و ثقافت نیمقارۀ هند سوای مراجعه به منابع زبان فارسی وپژوهش سرچشمه زلال آن کامل نمیتواند باشد.

گسترۀ زبان شیرین فارسی دری بهای بی نهایۀ فرهنگی این زبان را آشکار می گرداند.

   افغانستان کشوری است که سابقه فارسی در آن جا ای بسا  بیش از ایران کنونی است. برخی از نخستین گویندگان فارسی از سر زمین های برخاسته بودند که امروز در خاک افغانستان قرار دارند. نخستین شاهنامه ها را در بلخ و هرات نوشتند و دربار غزنه معروف است، چهارصد شاعر در آنجا انجمن می کردند، با برگزیدن امیرالشعرا یا ملک الشعرا، سنتی را پایه گذاشت که بیش از هزارسال دوام آورد. درست است که امروزه ما ایرانیان و مردم افغانستان در دو واحد سیاسی جداگانه زندگی میکنیم، اما در هیچ کجای دنیا نمی توان دو ملتی را پیدا کرد که دارای این همه علایق استوارباشد. ایرانیان و افغانها تمدن و فرهنگ مشترک چندین هزار ساله دارند و هردو ملت از آبشخور فرهنگی، زبانی و دینی یکسانی آب میخورند. این مرزهای سیاسی هم که در کمابیش صد و پنجاه سال اخیر پیدا شده نتوانسنته باعث جدایی فرهنگی میان دو ملت شود. دیوان خلیلی و صوفی عشقری را در ایران چاپ می کنند و در کابل و مزار و هرات  وفیض آباد کتابهایی به چاپ میرسند که در ایران نیز خوانندگانی دارد. زبان فارسی یا دری ریشه دار ترین و رایج ترین و در عین حال دارای غنی ترین ادبیات در افغانستان است.

    اگرچه از دو زبان رسمی درافغانستان، یکی زبان پشتو است، اما درافغانستان کم تر شاعر یا نویسنده پشتو را  می توان یافت که به فارسی نیزشعر نگفته  یا اثری به فارسی ننوشته، کتابی را از فارسی ترجمه نکرده یا دست کم درآثاری که به پشتو نوشته متاثر از زبان و ادب فارسی نبوده باشد. بزرگانی چون خوشحال خان ختک،مهردل خان مشرقی، عبدالروف بینوا، غلام جیلانی جلالی و صد ها تن دیگر که از مفاخر ادب پشتوبه شمارمی ایند در شعرو نثر فارسی نیز آوازه ای بلند دارند و ای بسا که اهمیت و آوازه ان ها در ادب فارسی بیش از ادب پشتو است. بنابراین پژوهش درباره ادب فارسی یا دری جدا از پژوهش در ادب فارسی در ایران نیست.

    ( مجله سراج، سال ١٣٧٨ نشریه مرکز فرهنگی نویسند گان افغانستان، از مصاحبه با دکتور حسن انوشه دانشمند، محقق و مترجم ایرانی)

       علت ازدواج مادر بوعلی

   روشن است که ابن سینا در طفولیت از داشتن پدر محروم گردید. خدمهء منزل همه روزه او را بیرون میبرد تا برایش خوش بگذرد.در حوالی آن محل مسجدی بود که یکی از علمای عصر در آنجا به تدریس طلاب میپرداخت. خدمه معمولا سینای کوچک را کنار درب همان مسجد میبرد. این طفل کوچک دقیقا متوجه درس استاد و سوال وجواب او با شاگردان بود و هرگاه طلاب نادرست ارائه میداشتند، گریه و نا آرامی میکرد. بالاخره آن استاد ملتفت نزاکت موضوع گردیده در مورد آن کودک جویای معلومات شد.

    خدمه پدر و مادر طفل را معرفی نموده ضمنا از مرگ پدرش یاد  آور گردید. درایت و ذکاوت ابن سینا سبب شد که استاد مزبور مادرش را به عقد خود آورده پرستاری و تربیت او را عهده دارشد.

       ( روایات و لطیفه ها ـ ازمجموعه فولکلور عامیانه زبان دری)

       چشمهء ناصر خسرو

   روزی ناصر خسرو از خاروق مرکزفعلی ولایت بد خشان تاجکستان میگذشت تا به نقطهء در دامنه تپه خاکی مرتفع آثار آب را کشف و با دانش طبیعی خود آن را حفر نموده چشمهء آب زلال فراوان از آن سرازیر شد.

اینک آن چشمه با فواره های سفیدش هر سیاح و بیننده را  به یاد دوران که حکیم از آنجا گذشته می اندازد.در آنجا لوحه ای بزبان روسی که حکایت از قدمگاه و چگونگی حفر چشمهء آب در قرن یازدهم میلادیست در روی لوحه سنگی حک شده است. نگارنده این چشمه آب را در سال١٩٩٠ میلادی در سفری که به پرو گرام دفتر ملل متحد از طریق اشکاشم افغانی به آنجا رفته بودم بچشم سر دیدم و قطعه فوتویی خود را در مقابل آن چشمه گرفته که در دور نمای آن چشمه مدرسه عالی تحصیلی نیز به نظر میخورد.( افسان های تاریخی ناصر خسرو در بدخشان ـ تالیف پوهنمل سید محمد ابراهیم بامیانی،میزان١٣٧٧)   تادیب .

 حاجی محمد اسماعیل سیاه در ضیافتی که در باغی ترتیب یافته بود و نایب الحکومه هم حضور داشت، باجمعی از بزرگان هرات به صرف طعام مشغول بود. جوانی که تازه از کابل آمده بود به استخوان مرغی دو دسته چسپیده بود و عجولانه میجوید. حاجی دید که نایب الحکومه متوجه شده و از این جوان خوشش نیا مده است. اتفاقا آن طرف دور تر سگی خوابیده انتظارلقمه داشت. حاجی استخوان مرغی را برداشته پیش سگ انداخت و سگ هم دو دسته مشغول جویدن استخوان شد. حاجی متعاقبا عصایخود را برداشته سگ بیچاره را ترسانیده و گفت: « سگ منحوس! مثل آقا به دو دست استخوان می جوی؟ هر وقت که از کابل آمدی، مثل  آقا استخوان بخور.»

نوشته شده توسط رحیــمــــــی مســــــول پیــــام آزادی   | لینک ثابت |